Wednesday, June 1, 2016

با من بخواب گاهی

با من بخواب گاهی، از سر هوس یا در انکار وجدان, از ورای خستگی ها و دوری ، در امتداد نبرد با تنهایی ، حتی در افول ذهن و طلوع رویا،
گاهی با من با همه بدیها که فوج فوج بر دلم آوار کردی، یک لحظه یک جا، گاهی بخواب.
با من بخواب گاهی به حرمت آن روزها که هيچم بدی نبود،اشکم گناه تو بود، آهم روا نبود،
با من بخواب بی لباس بی هراس بی دلیل بی بدیل،
با من بخواب گاهی دور گاهی نزدیک ، گاهی بی بند و عاطفه، گاهی با عشق و ترحم، عشقی دور، عشقی غریب، عمیق که پودش دل چرکین و تارش نهاد صد هزار ساله من و توست
بخواب با من گاهی چرکین چون سی و اندی سال ایرانیت،
قرن و چندی سال ستم،دروغ چون ما و من و سر خوشیم، درست چون لذت لحظه سر زندگیم، با من بخواب دروغ یا درست
با من بخواب گاهی بی منت، بی عطا، بی پرسش و پاسخ،
دوستم بدار اگر خواستی، نوازشم کن اگر بایستی، وگر آری یا نه دور شو زان پس، زندگی کن، عاشق باش، بخند، ببين،یادم کن و فراموش چونان که می پسندی، اما...باز...گاهی..تنها گاهی...با من بخواب

No comments:

Post a Comment